احمد احمدى بيرجندى
36
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
آدم به گاهوارهء او بوده شير خوار * « ادريس » هم به مكتب او گشته درس خوان هم عيب را به عالم اشرار پردهپوش * هم غيب را ز عالم اسرار ترجمان او سرو جويبار الهى و نفس او * چون سرو در طريقت هم پير و هم جوان مه را دو نيمه كرده به دست چو آفتاب * سايه نه بر زمينش و از ابر سايبان [ 15 ] حبل اللّه است معتكفان را دو زلف او * هم روز عيد و هم شب قدر اندر او نهان بر بام سدره تا در « ادنى » فكنده رخت * روح القدس دليلش و معراج نردبان [ 16 ] هر داستان كه آن نه ثناى محمد است * دستان كاهنان شمر آن را نه داستان از جسم بهترين حركاتى صلوة بين * وز نفس بهترين سكناتى صيامدان يا رب دل شكسته و دين درست ده * كآنجا كه اين دو نيست و بالى است بيكران « خاقانى » از زمانه به فضل تو در گريخت * او را امان ده از خطر آخر الزمان « 1 »
--> ( 1 ) ديوان خاقانى شروانى ، به كوشش دكتر ضياء الدين سجّادى ، انتشارات زوّار 1338 ه . ش تهران صفحه 308 .